از امام سجاد پرسیدند : سخت ترین مصیبت شما در کربلا چه بود؟
فرمودند : شما ...شام ...شام
- یا بن رسوالله پدر و برادران و عموهای شما را در کربلا شهید کردند
شما از شام ناله می کنید؟
حضرت فرمود در شام مصیبتهایی بر ما وارد شد که در جایی
دیگر چنین نشد !
اول : در شام مارا محاصره کردند و به ما با پشت نیزه می زدند
در حالیکه ساز و دهل میزدند
دوم : سرهای شهدا را در مقابل زنان اهل حرم قرار دادند :
سر پدرم حسین (ع) و عمویم عباس را در مقابل چشمان
عمه ام نگه داشتند
سر برادرم علی اکبر و پسر عمویم قاسم را در برابر
چشمان خواهرم سکینه
و فاطمه می آوردند و با سرها بازی میکردند و گاهی
سرها بر زمین می افتاد
و زیر سم ستوران قرار میگرفت
سوم : از بالای بامها بر سرما آب و آتش میریختند آتش
به عمامه ام افتاد و چون
دستان به گردنم بسته بود نتوانستم خاموشش کنم
و سرم را سوزاند
چهارم : از صبح تا شب با ساز و آواز مارا در کوچه ها میگرداندند میگفتند بکشید اینها را که در اسلام هیچ احترامی ندارند و خارجی اند
( البته یک نکته خودم بگم که منظور از خارجی این نیست که
ایشان جزو کشوری دیگر محسوب شدند بلکه خارج شده از خلیفه
منظورشان بوده چیزی مثل خوارج در زمان امام علی !)
پنجم : مارا با یک ریسمان بستند به محله یهودی ها بردند و گفتند
: پدران اینها پدران شما را در جنگهای خیبر و خندق کشتند
شما هم انتقام بگیرید
هیچ کس از آنان نماند مگر آنکه هرچه خواست از خاک و
سنگ و چوب بر سر ما ریخت و البته اینها تنها موارد کوچکی
بود که گفتم
من دیده ام آن چه را که دیدن سخت است
دیدن نه همین بلکه شنیدن سخت است
هفتاد و دو تن ز بهترین یاران را
دیدن به زمین و دل بریدن سخت است
جان بخش بود صدای قرآن اما
از راس پدر به نی شنیدن سخت است
....................................................................................
حاشیه : آدم وقتی احساس میکند غم و اندوه اورا
تا عمق نیستی کشانده ...نا خودآگاه قلبش به یاد
حزن و اندوه عاشورا کشیده میشود و بعد اندوه
کوچک خود را به باد میسپرد ...چه تماشاییست
رنج و اندوه فرشتگان خدایی را به یاد آوردن
چه زیباست سوختن در آتش حزن و ماتم حسین ...